برای خالی نبودن عریضه آن هم در چنین سالی که کسی دیگر نه وبلاگ مینویسد و نه میخواند
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
یک - به باغچه میرسی، به گلها سرمیزنی، کم کم سر از خاک در می آورند و گلها شکوفا می شوند؛ عطرشان باغچه و پنجره را پر می کند
دو - کوله بارت را می بندی، کار را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرده اند؛ دیگر اینجا کاری نداری. گلها و باغچه را می گذاری و میروی
سه - انسان، بهانه انسان است؛ آخر کار، نه گلی به کار می آید و نه باغچه ای. این روزها که گذشت، انسان بمانیم برای هم، تا گل و باغچه هم به کار آید
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
روزهای عجیبی است
همه آن چیزها و مکانهایی که شلوغی های زندگی ات بوده اند و الان رنگ باخته اند، انگار که بودنشان هم تزیینی بیش نبوده برای زندگی هایی که شاید به شلوغی نیاز داشته اند
اما انگار چیزهای مهمی هم هستند. دلتنگی ها، مشغولیت ها و خاطراتی که در این روزهای خلوت قرنطینه بیشتر به چشم می آیند. آن چیزهایی که متعلق به خلوت تو بوده اند، هنوز هم پرسه ای می زنی در خاطراتشان، سر و گوشی آب میدهی و حافظه ات را ازشان دوباره تازه میکنی.
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور
برچسب:
نویسنده: آبتین قاسمیپور