شروع - تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 13:10
برای خالی نبودن عریضه آن هم در چنین سالی که کسی دیگر نه وبلاگ مینویسد و نه میخواند
ما مقصر نیستیم - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:13
دوباره فاجعهای رخ دادهاست، در مقام همدردی با قربانی یکی از جایگاه مهماش میگوید "ما مقصریم" و دیگری در تریبون پرمخاطبش اذعان میکند "کجای راه را اشتباه رفتیم؟" نه، اشتباه و تقصیر همینجاست. برای انسانی زنده که گوشت و پوست دارد و تجربه زیستهاش را مبنای قضاوتهایش قرار میدهد، وقتی فاجعه از اتفاقی اسفناک ت...
فیلمی برای حال و هوای این روزها - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:13
فیلم برادران لیلا را در جشنواره فیلم زوریخ دیدم. نسخه ۱۶۰ دقیقهای احتمالا ادیتنشده و جشنوارهای؛ با شروعی از جنس اعتصاب و تظاهرات و کتک و پلیس و سرکوب که پشتوانه مناسبی را در اختیار برگزارکنندگان جشنواره قرار میداد تا گریزی به شرایط روز ایران و مشکلاتش بزنند، و چه مشکلی نمادینتر از اینکه همین فیلم در...
به وقت بحران، در سکوت هیچ فضیلتی نیست - تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:13
در سکوت، همه ما شبیه به هم هستیم. کنشها و رفتارهای آگاهانه ماست که ما را از یکدیگر متمایز میکند. وقتی مشکلی آشکار وجود دارد، اگر ساکت باشیم دیگر فرقی نمیکند که چه درکی از این مشکل داریم. فرقی نمیکند که خود را انسانی آگاه به ریشه مشکل میدانیم، یا فردی کاملاً ناآگاه هستیم. فرقی نمیکند که رفتارهای دیگر...
هشت سال - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:55
هشتسال پیش، یکی دو روز پیش از بار سفر بستن و آغاز مهاجرت, لاکپشتها، اولین و آخرین حیوانات خانگیام را، در اینجا به آب انداختم. خاصیتشان این بود که طی چهار سال زیستن زیر یک سقف! نه آنها کاری به کار ما داشتند و نه نیاز خاصی به ما حس میکردند. همجواری مسالمتآمیزی بیتنش. نکته مهم بهآبانداختنشان اما پایان ...
برداشت در نخستین روز از تابستان - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:55
اولی: اگر از دریچه ذهن من ببینی دنیایت بهتر میشود؟دومی: مگر تو هم همین را نمیبینی؟اولی: در انعکاسش تو را میبینمدومی: فایدهاش چیست؟اولی: صراحت، ناامیدی میآورددومی: پس به تصویری دلبستهایاولی: تصویری که تو ساختهایدومی: اما من همینجا هستماولی: حضور را طاقتِ ماندن نیستدومی: ولی هیچ نخواستهاماولی: تحمل یک...
سنگینتر از واقعیت - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:55
بعضی وقتها هستند که زیر بار سنگین واقعیت به فرار روی میآوری. لحظهای چشمت را روی هم میگذاری به امید رویایی که وقتی چشم باز میکنی ببینی همهاش خوابی بیش نبوده و روزی تازه آغاز شده استاما به خودت میآیی و سنگینی دوباره واقعیت را - این بار بیش از پیش - حس میکنی. لحظههایی که نفرت را درمییابی، بنبستهایی بی ...
۳۸۵ - تاریخ: 1399/7/16 ساعت: 13:26
بعضی چیزها، آدمها، لحظه ها مثل خیالی شیرینانداگر واقعی باشند، لذت تجربهشان مرز نمیشناسد. اگر بافته ذهن باشند، شیرینی زود میگذرد و تلخی جانکاهی برجای میگذارندLet's block ads! (Why?)
صد راه نرفته - روز اول - تاریخ: 1399/7/16 ساعت: 13:26
چه راه هایی مانده که به آنها امید ببندیم اما هنوز از دست دادنشان را باور نداریم؟ اگر چنین چیزی باشد، دیگر حسرت بی معناست.یعنی گاهی فکر میکنم از واژه "کاش" بدم می آید. واژه ای که یادآور حسرتهاست. انگار
صد راه نرفته - روز دوم - تاریخ: 1399/7/16 ساعت: 13:26
که عشق آسان نمود اولشاید کلمه ها هم با خودشان راز و رمزی می آورند. انگار نه انگار که شعری بوده و منظوریهمین است حکایت کار و درس و تلاش و حتی اوقات فراغتحس می کنی کار میکنی و در زمانهای آزادت به کاری د
378 - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:12
یک - به باغچه میرسی، به گلها سرمیزنی، کم کم سر از خاک در می آورند و گلها شکوفا می شوند؛ عطرشان باغچه و پنجره را پر می کنددو - کوله بارت را می بندی، کار را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرده اند؛ دیگر اینجا کاری نداری. گلها و باغچه را می گذاری و میرویسه - انسان، بهانه انسان است؛ آخر کار، نه گلی به کار می آید ...
380 - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:12
روزهای عجیبی استهمه آن چیزها و مکانهایی که شلوغی های زندگی ات بوده اند و الان رنگ باخته اند، انگار که بودنشان هم تزیینی بیش نبوده برای زندگی هایی که شاید به شلوغی نیاز داشته اند اما انگار چیزهای مهمی هم هستند. دلتنگی ها، مشغولیت ها و خاطراتی که در این روزهای خلوت قرنطینه بیشتر به چشم می آیند. آن چیز...
۳۸۱ - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 6:12
روز چهارم بیماری، وقتی تب به چهل درجه میرسه، تجربه عجیبیه. انگار تحمل خواب های خودت رو هم نداری. خواب می دیدم میخواهیم دارایی بزرگی را تقسیم کنیم. هر کس مالک بخشی از آن شود. نقطه ای روی صفحه دارایی ها
367 - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:24
ما روزی همه آگاهیهایمان را مچاله خواهیم کرد. همان روزی که بفهمیم فاصله بین به حق بودن و فاشیست بودن نبودن جای آن کسی است که همیشه بدترین اتفاق برایش میافتد. همان روز احتمالا تمام کاسه و کوزه ها را
سی و چهار سالگی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:24
به دور و برت که نگاه میکنی میبینی چقدر آدم آمدند و رفتند و گلچین روزگار این بار عجب خوش سلیقه بود که در نهایت چندی ماندند. اما بجای اینکه فکر کنم به آنهایی که ماندند و حضورشان غنیمت است، میخواهم یک
376 - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:24
زندگی در راه چه خدمتی بود که مرگ ارزان شد؟ به قول یکی، وقتی که مدتها زندگی میکنیم به سوی مرگ، در خدمت نیستی، ترسمان هم از زندگیمان است.اصلا این خوشخدمتی به کنار، آن که ترس ِجان دارد، وقتی حساب کار به دستش میآید خودش چه قیمتی بر باقی حیاتش میگذارد؟ بیش از پیش؟اما انگار مرگ دوباره به کمین میرود تا زند...
آفت کار تخصصی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:24
آفت خبررسانی و شبکه های اجتماعی در مواقع بحران که لزوما محدود به پخش شایعه و آمار و راه حلهای دروغین نیست؛ می تواند گریبانگیر قشر متخصص و تحصیل کرده و کارشناس هم باشد. نمونه اش همین که این روزها، با ت
363 - تاریخ: 1398/9/22 ساعت: 7:21
هیچ چیزی بدتر از بیتفاوتی نیست. بی تفاوتی یعنی حتی نقطه تاریک و سیاهی هم در یاد آدم نمیمونه تا گاهی توجهمون رو به خودش جلب کنه. وقتی هم که توجهی در کار نباشه، نه صحبتی باقی میمونه برای گوش دادن و ن
قتل شناخت - تاریخ: 1398/9/22 ساعت: 7:21
آدم تا چه اندازه می تواند بلایی به سر قوه شناخت و قضاوت خودش بیاورد؟ کسی که "ناظر" است و تلاش می کند مشاهده گر خوبی باشد، فارغ از الگوهای ذهنی و تعمیم دادن ها و مدلهایی که مغزمان در طول صدها هزار سال
کبوتر و معنای وجود - تاریخ: 1398/9/22 ساعت: 7:21
در فیلم "کبوتری در حال تامل درباره هستی روی شاخه درختی نشست"، سکانسی ابزورد و با طنزی سیاه هست. فروشنده وسایل سرگرم کننده و شادی آور برای دیگران، که خودش افسرده است و کسی محصولاتش را دوست ندارد، خواب