یک سال، یک بهار: روز صد و چهل و پنجم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 6:00
آدمها تا زمانی که به هم احترام نگذارند، حرف زدنشان بی معناست، دنبال فهم مشترک گشتنشان مضحک است. حرف زدن معناداری که در کار نباشد، نه فهمی شکل میگیرد و نه چارهای برای حل مشکلی یافت میشود. دنیای ما، دنیای حرفهای زدهناشده و ناشنیده است.
یک سال، یک بهار: روز صد و چهل و نهم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 6:00
به تعداد آدمهای آشنا و دوستداشتنی پیرامونمان، احتمالا روش قدرشناسی وجود دارد. گاهی تنوع آدمها و عادتها و فکرها را فراموش کردن، منجر میشود به راهحلهای تکراری یا آزاردهنده.
یک سال، یک بهار: روز صد و پنجاه و یکم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 6:00
یک انسان، به وسعت انسان بودنش فرصت تاثیرگذاری دارد. هر چقدر محدودیتها را بفهمد، عادتها را کنار میزند تا چیز تازهای خلق کند. آنتونی گائودی برای من یکی از چهرههایی است که خرق عادت میکند، تا جور دیگر دیدنهای آشنا را بازنمایی کند
یک سال، یک بهار: روز صد و پنجاه و پنجم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 6:00
زندگی، یعنی زیستنی مسالمتآمیز با احساسات دوگانه. آنجا که بودن کسی موهبت است و نبودنش فرصت! تجربه خردورزی دشوار است و نداشتنش پردرد؛ دغدغه دانستن رنجش را بهمراه دارد و فقدانش خودسوزی است. این روزها، روزهای دوگانگی لحظههاست؛ بویژه زمانی که داشتهها و دیدهها راضیکننده نیستند.
یک سال، یک بهار: روز صد و پنجاه و هفتم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 6:00
۱. آدمها هرچه بزرگ میشوند به عادت کردن خو میگیرند، برای صرف توان کمتر و لذت روزمره بیشتر. حتی اگر به نادرست بودن عاداتشان پی ببرند، آرامش و نشاط ناشی از رفتار بر اساس عادتها لذتی بالاتر و ترکناپذیر است. ۲. یکی از تناقضهای دنیای مدرن این است که در بهروزترین موضوعات، دغدغههای اساسی همچنان پیشامدرن باق...
یک سال، یک بهار: روز صد و شصت و چهارم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 5:59
آدمهای بزرگ برای خودشان، چه بعنوان یک فرد و چه بعنوان بخشی از یک گروه کوچک اعتبار اجتماعی ایجاد میکنند، یک جور برند خاص انسانی. چنین انسانهایی در نقشهای مختلف، چه انسانی منفرد، همسر یا دوست و همنشین، احترام برمی انگیزند؛ هم برای خودشان و هم آنها که مخاطبان آشنایند. انگار بخشی از رسالت آدمیزاد است که...
یک سال، یک بهار: روز صد و شصت و پنجم - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 5:59
شناختن یعنی چه؟ آشنای دیگری بودن چه خاصیتی دارد؟ کسی که پای به شناخت دیگری می گذارد، به مرور با چشمهای او میبیند، با زبان او سخن می گوید. انگار آشنا بودن همچو اعتمادی است ناگفته که در عمل به کار می آید. خاصیتش آنجاست که از نقطه ای به بعد، یکی چشمها را می بندد و خاموش میماند تا دیگری به جایش ببیند و ...
یک سال، یک بهار: روز صد و سی و نهم - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 6:13
یک - هر کس باید برای خودش در زندگی انسانهایی را پیدا کند که بسیار قابل احترام باشند؛ یعنی در هر زمان و مکان که با خودشان یا یادشان مواجه می شود احساس احترام کند. اصلا با آنها همیشه احترام گذاشتن را تمرین کند. به نظرم یافتن و حفظ چنین انسانهایی، نشانه رشد و پختگی است و قرار گرفتن در مسیر خردورزی است....
یک سال، یک بهار: روز صد و بیست وششم - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 23:14
تاکسیهای مرسدس بنز یکشکل، رانندههای پرشمار و در حال گپزدنهای روزانه به زبان شیرین آشنا، کارگران زن ایرانی که در تمام فروشگاههای زنجیرهای یافت میشوند، و آلمانیزبانهایی اتوکشیده در کنفرانس و درگیر سیاستهای علمی، نخستین تصویر من است از ووپرتال؛ این شهر کدر و خاکستری. تصویری به موازات پیکربندی شهر، قطار...
یک سال، یک بهار: روز صد و دوم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:12
خاصیت پیشرفتهای روزگار ما همین است دیگر؛ زمان می گذرد، سریع تر از آنچه می پنداری. حال خوب و بدت فرقی با هم ندارند، انگار که تنها می روی و مجالی هم برای نگریستن به پیرامونت وجود ندارد. آری خاصیتش همین است، که پایدار بمانی و متمرکز. باقی اش خوش اقبالی است و زیستن در دنیایی محو کننده احساس پیشرفت، همان...
یک سال، یک بهار: روز صد و ششم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:12
شک میکنم. به زمانی که ارزش ها تبدیل به ضدارزش می شوند؛ حتما پای منافعی در میان است، منافع قدرتی که توان صدور تفسیر خود و مصادره ارزش ها را داراست. در این میان چیزی در فهم همگان کم است، همان چیزی که نبودنش بزرگترین یاری گر قدرت انحصارطلب است، و ارزشها را در ظریف ترین و زیباترین معانی شان تنها میگذارد
یک سال، یک بهار: روز صد و هشتم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:12
بزرگ شدن در دنیایی پرمشغله و ناآرام، هر چه ناتوانی ها و سختی های زندگی انسان را پررنگ می کند، قساوتهای بشر در حق خودش را به رخش میکشد و تمایل به بی معنایی و بی تفاوتی را تقویت میکند، یک جنبه ظریف و کشف ناشده تر دارد. بازگشت به لحظه های تجربه آرامش، فهم انسانهای بی جایگزین، و صرف زمان برای خلق معانی ...
یک سال، یک بهار: روز صد و نهم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:11
در زندگی دوره هایی پیش می آید که یک هدف یا برنامه، اولویتی غیرعادی پیدا میکند و تمام وقت و انرژی را میگیرد. انگار زمان نسبی میشود و زندگی عادی حالتی سیال و غیرطبیعی به خودش میگیرد تا با شرایط جدید همخوان باشد. اما شاید در شرایط معمولی زندگی، چیزهایی باشند که برای همخوان شدن با زندگی طبیعی ما حالت غی...
یک سال، یک بهار: روز صد و شانزدهم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:11
یک - متمرکز بودن گاهی موهبتی است، همه چیز را تعلیق میکند یا به قول فلاسفه در براکت میگذارد تا کارایی را حداکثر کند. گاهی آثار جانبی دارد بر ابعاد اجتماعی انسان، اما گاهی حرف زدن انسان را هم دقیق میکند. دو - چیزی که نه تمرکز می شناسد و نه برنامه، درد است. مجبورت میکند تا تمرین کنی که زندگی همیشه خودش...
یک سال، یک بهار: روز صد و هجدهم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:11
در زندگی تجربههای نابی است که در ظاهر تو را به گذشته باز میگرداند، اما سهم بیشتری را در پیشرفت زندگی ایفا میکند. انگار بدون یافتن یافتههایی از گذشته که جایی در آینده ندارند، زیستن در زمان حال، چیزی کم دارد.
یک سال، یک بهار: روز صد و نوزدهم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:11
خدایان تشنهاند، حتی اگر بر سر چشمه باشند، که تنها بساط سرگرمی رهگذری بودن و ناشناخته ماندن روایت فراموششده های تاریخ است. حال اینکه بهیادماندهها چه کردهاند، داستانی دیگر است، اما رهگذر ماندن و نافهمیده رها کردن هم عایدی ندارد جز سرگردانی.
یک سال، یک بهار: روز صد و بیستم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:10
انسان است دیگر، شکوهش را با خونریزی به رخ میکشد، با قدرت می آفریند و با ترس می پراکند؛ اما در مسیر تاریخ متوقف میشود. به قول معروف، ایتالیاییها قدرتمندان را می ستایند، اما عاشق تماشای سقوطشان هستند!
یک سال، یک بهار: روز صد و بیست و چهارم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:10
آسمان جای اندیشیدن است، به هراسها، فرصتها و یافتهها. روی زمین، موقعیتها آنقدر نزدیکاند که واقعیتشان برملا نمیشود. از دور که دوباره ببینی، چیزی آن بیرون عوض نمیشود؛ اما حکایت آن توتی است که فکر و نگاه را عوض میکند.
یک سال، یک بهار: روز صد و بیست و پنجم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 11:10
یک - در جمع بزرگان رشته ات که می نشینی و فرصت نقد می یابی، نخستین نکته ای که باید بیش از همیشه درنظر بگیری، مزمزه کردن تک تک کلماتت است، پیش از بیان. چرا که حرفهای مرتبطت، با معانی واقعی شان قضاوت می شوند و باقی حرفها بی تعارف کنار گذاشته خواهند شد. در دنیای شلوغ از حرفهای ما، این موقعیتی نادر است. ...